به نام دوست
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال بر دوستان خوشنود باد.
برآی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد
که بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم.
ییییییی
روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قيامت شب يلدا برخاست.
هر دو شعر از سعدی
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزارمیکرده اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید بود و بعدها تولد میترا یا مهر شد. بسياری بر اين باورند که ريشهی پاسداشت شب چله ميراث قوم...(باقی متن در ادامه مطلب).
به نام دوست
چه تفاوت؟
گر زرّی و گر سیم زر اندودی، باش گر بحری و گر نهری و گر رودی، باش
در این قفس شوم، چه طاووس، چه بوم چون ره ابدی ست، هر کجا بودی، باش
یشششششششششششششش
من باشم و ...
نه نغمهء نی خواهم و نه طرف چمن نه یار جوان، نه باده صاف کهن
خواهم که به خلوتکدهای از همه دور «من باشم و من باشم و من باشم و من»
اخوان ثالث
به نام دوست
سایه شدم,و صدا کردم:
کو مرز پریدن ها,دیدن ها؟ کو اوج«نه من»,درهء«او»؟
و ندا آمد:لب بسته بپو .
مرغی رفت,تنها بود,پر شد جام شگفت.
و ندا آمد:بر تو گوارا باد,تنهای تنها باد !
دستم در کوه سحر «او» می چید,«او» می چید.
و ندا آمد :و هجومی از خورشید.
از صخره شدم بالا. در هر گام ,دنیایی تنهاتر , زیباتر.
و ندا آمد:بالاتر , بالاتر !
آوازی از ره دور: جنگل ها میخوانند؟
و ندا آمد : خلوت ها می آیند.
و شیاری ز هراس.
و ندا آمد : یادی بود , پیدا شد ,پهنه چه زیبا شد!
«او» آمد, پرنده ز هم وا باید ,درها هم
و ندا آمد : پرها هم.
سهراب سپهری
به نام دوست
ازدواج وسیلهای است برای فرار از ترس تغییر، ازدواج وسیلهای است تا پیوند را تثبیت کنی. اما عشق چنان پدیدهای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان. عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل میسازد.
اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، عشق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.
تا دوری نزدیک نتوانی بود. اگر همیشه دور بمانی، عشق خواهد مرد. اگر همیشه نزدیک بمانی، عشق خواهد مرد.
دوستی خالصترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمیخواهی، شرطی قائل نمیشوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب میبرد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبهخود پیش میآید. انسان نیاموخته است که زیباییهای تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، میخواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونهای فراموش کنی که تنهای.
عشق با درد همراه است – چون رشد را موجب میشود. عشق با درد همراه است چون عشق چنین میطلبد. عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون میکند. عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده میشوی.
عشق به مثابه یک پیوند رخ مینماید اما در خلوت ژرف آغاز میگردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمینماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها میتوانی بهرهکشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمیتوانی بورزی.
عشق نیست، عشقورزیدن است. پیوند نیست، پیوندیافتن است. ترانه نیست، ترانهخواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.
عقل از سودای او کور است و کر نیست از عاشق کسی دیوانهتر.
اشو ـ osho
به نام دوست
خدایا به هر کسی که دوستش میداری
بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتراست
و به هر که دوست تر میداری
بچشان، که دوست داشتن از عشق برتر است.
دکتر شریعتی
به نام دوست
چند جمله از سلطان کمدینهای جهان
معرفی کوتاهی از چاپلین: سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور مشهور به چارلی چاپلین. (۱۶ اوریل ۱۸۸۹-۲۵دسامبر۱۹۷۷) تولد لندن و مرگ سوییس.
۱- تاوقتی که پایین را نگاه می کنی,هیچ وقت رنگین کمان ها را پیدا نخواهی کرد.
۲- حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.
۳- شاید زندگی آن جنبشی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حال که به آن دعوت شدهای تا میتوانی زیبا برقص.


