تبليغاتX
سکوت دل



سکوت دل

در این تارنگار می‌نویسم تا شاید نوشتن را تمرین کرده باشم

به نام دوست

نخستین:

روزنه ای از امید ، گرم و گرامی،
روشنی افکنده باز بر دل سردم
دایم از آن لذتی که خواهم آمد
مستم و با سرنوشت بد به نبردم
تا بَرَدم گاهگاه وسوسه با خویش
کای دله دل ! چشم ازین گناه فرو پوش،
یاد گناهان ِِ دلپذیر ِ  گذشته
بانگ برآرد که : آی ، شیطان ! خاموش.

وسوسه ی توبه در دلم نکند راه
توبه کند ، آنکه او گنه نتواند
گرگم و گرگ گرسنه ام من و گویم:
مرگ مگر زهر توبه ام بچشاند

دومین:

باز شب آمد ، حرمسرای گناهان،
باز در آن برگ لاله راه نکردیم
وای، دلا ! این چه بی فروغ شبی بود
حیف ، گذشت امشب و گناه نکردیم
ای لب گرم من ! ای ز َتّفِ عطش خشک!
باش که سیرت کنم ز بوسه ی شاداب،
از لب و دندان و چهره ای که بر آنها
رشک بَرَد لاله و ستاره و مهتاب.

اخترکان ! شب بخیر ، خسته شدم باز،
بسترم از انتظار خسته تر از من.
خسته ام ، اما خوشم که روح ِ گناهان
شاد شود ، شاد ، تا شب دگر از من

آخرین:

مستِ شعف می روم به بسترم امشب
بر دو لبم خنده ، تا که خنده کند روز
باز ببینم سعادتِ تو چقدر است، 
بستر خوشبختم ! آی، ... بستر پیروز!

اخوان ثالث




نويسنده : سکوت دل ; ساعت 1:28 AM روز جمعه 10 اسفند1386

    لينک مطلب  


ارسال به:  Bookmark and Share | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام | Donbaleh | Subscribe to Feed