به نام دوست
نخستین:روزنه ای از امید ، گرم و گرامی،
روشنی افکنده باز بر دل سردم
دایم از آن لذتی که خواهم آمد
مستم و با سرنوشت بد به نبردم
تا بَرَدم گاهگاه وسوسه با خویش
کای دله دل ! چشم ازین گناه فرو پوش،
یاد گناهان ِِ دلپذیر ِ گذشته
بانگ برآرد که : آی ، شیطان ! خاموش.
وسوسه ی توبه در دلم نکند راه
توبه کند ، آنکه او گنه نتواند
گرگم و گرگ گرسنه ام من و گویم:
مرگ مگر زهر توبه ام بچشاند
دومین:
باز شب آمد ، حرمسرای گناهان،
باز در آن برگ لاله راه نکردیم
وای، دلا ! این چه بی فروغ شبی بود
حیف ، گذشت امشب و گناه نکردیم
ای لب گرم من ! ای ز َتّفِ عطش خشک!
باش که سیرت کنم ز بوسه ی شاداب،
از لب و دندان و چهره ای که بر آنها
رشک بَرَد لاله و ستاره و مهتاب.
اخترکان ! شب بخیر ، خسته شدم باز،
بسترم از انتظار خسته تر از من.
خسته ام ، اما خوشم که روح ِ گناهان
شاد شود ، شاد ، تا شب دگر از من
آخرین:
مستِ شعف می روم به بسترم امشب
بر دو لبم خنده ، تا که خنده کند روز
باز ببینم سعادتِ تو چقدر است،
بستر خوشبختم ! آی، ... بستر پیروز!
اخوان ثالث


