به نام دوست
نوروز با فرارسیدن سیزدهبهدر تمام نمیشود
درایام نوروز میخواستم مقالهای در مورد جشن نوروز بنویسیم اما مهمان عزیزی داشتم و بعد از اینکه مهمانم رفت مریضی در خانه را زد و مهمانم شد و تا حالا خیلی خوب نشدم. که از بابت مقاله شرمنده هستم.
اما بهانهای را به دست آوردم تا این مقاله را تکمیل کنم و در اختیار دوستان بگذارم. و باید مقاله را بخوانید تا معنی بهانه مرا بفهمید.
بهانه این بود٬ نوروز با رسیدن سیزدهبهدر به اتمام نمیرسد :)
با شعری از فردوسی خالق شاهنامه آغاز می کنم:
فردوسی که بدون شک مواد شاهنامه خود را معالواسطه از خداينامک و ديگر کتب و رسايل پهلوی اتخاذ کرده، اندر پادشاهی جمشيد گويد:
به فر کيانـی يـکی تخت سـاخت چه مايه بدو گوهر اندرنشاخت
که چون خواستی ديو برداشتی زهامون به گردون برافراشتی
چــو خـورشيد تابان ميــان هوا نشستـه بـر او شــاه فرمــانروا
جـهان انجمن شد برِ تخت اوی ِ فـرومــانـده از فـره بـخــت اوی ِ
به جـمشـيد بر گوهر افشانـدنـد مـر آن روز را روز نو خـواندند
سـر سـال نــو هـرمـز فَـرْوَديـن بـرآسـوده از رنـج تن دل ز کين
بـزرگـان به شـادی بيـاراسـتـنـد می و جام و رامشگران خواستند
چنـيـن روز فرخ از آن روزگـار بـمـانـده از آن خسـروان يـادگــار.
جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت.
در ادامه مطلب مقالهای درمورد سهجشن؛ چهارشنبهسوری، نوروز و سیزدهبهدر را مشاهده کنید.
به نام دوست
سلام بر پاکان ایران زمین امیدوارم سال که گذشت سال خوبی برای شما بوده و اگر هم نبوده مهم نیست چون گذشته و باید از حال به فردا فکر کنیم و به امید روزهای خوب باشیم.
میخواهم از عید نوروز بنویسم و از گذشته ٬از گذشتهای که توش ریا نبود دروغ نبود گناه نبود یک چیز بیشتر بلد نبودیم و ان هم این بود: دوست داشتن.اره فکر کنم درست هدس زدی از کودکی ها سخن به میان اوردم و میخواهم از ان زمانها صحبت کنم که ما بچه بودیم و به دنبال بازیهای بچه گانه ولی بدون دروغ.
یادش بخیر هیچ وقت یادم نمیره٬ همه روزها یک طرف این دم دمای عید یک طرف و به انتظار پدر نشستن تا بیاد و بریم لباس بخریم بدون اینکه تو دلمون به کسی فکر کنیم و بخواهیم نشون بدیم که اره لباس من از تو گرونتره و اتی کت(مارک) این شرکت روشه... و از این کارهای که ادم بزرگا میکردن به دور بودیم و فقط شاد بودیم که عید میخواد بیاد و کلی عیدی میخواهیم بگیریم بعدش حل و حوله میخواهیم بخریم چون پول خودمونه.
اره یادش بخیر تو خیابونای تهران دست تو دست بابا بدون هیچ غرور و روح استقلال طلبی و فقط به ماهیهای قرمز فکر میکریم و سبزه.اماده عید میشدیم تا سال تحویل بشه و کلی رو بوسی و شکلات ٬ اجیل و از همه مهم تر عیدی که نگو. دلم برای یکی از ان دویست تومان های پدر بزگ که صورتی خندان و پر از مهربانی داشت تنگ شده(خدا رفتگان شما را هم بیآمرزد) همیشه دوست داشتم هر کس که عیدی میده پول های نو بده و فقط بخنده و مبلغ مهم نبود.یادش بخیر
ولی حالا دیگه از اون خبرا نیست تا دلتون بخواهد دروغ میگیم ریا میکنیم گناه میکنیم و دوست داشتنم که نگو خبری ازش نیست...
حالا دیگه به انتظار پدر نمی شینیم تا دست تو دستش بریم خرید حالا دیگه فقط به فکر اینیم که لباس گرون بپوشیم چرا چون لباس مارک دار شخصیت میاره... حالا ما شدیم ادم بزرگا (خوش به حال بچه ها) و فقط به فکر چیزی که نیستیم عید و عیدی حل و حوله است.ماهی قرمز نگاه نمیکنیم هیچ کاج کریسمس میخریم چون کلاس بیشتری داره... فقط حالتی که تغیر نکرده یاد پدر بزرگ که هنوزم جاش خالی.
**خلاصه با همه این تفسیرها میگم عیدتون مبارک بدون هیچ دروغ٬ ریا ٬ مارک٬ کاج و...
ته نوشت: با شعری از سعدی حرفهای خودم را تمام میکنم.
آدمی نيست که عاشق نشود فصل بهار هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است.


