تبليغاتX
سکوت دل



سکوت دل

در این تارنگار می‌نویسم تا شاید نوشتن را تمرین کرده باشم

به نام دوست

سلام به آشانایان و رهگذران ... 

 

چندی بود می‌خواستم در مورد نمایشگاه کتاب سخنی بنویسم. اما در حقیقت وقت نداشتم که یک جمع‌بندی کلی از این نمایشگاه را برای دوستان آماده کنم. به هر‌حال بعد از اتمام نمایشگاه برای اینکه مطلب تازگی خودش را از دست ندهد شروع کردم به نوشتن در مورد بیست‌یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران:

 

ورود به نمایشگاه و جستجو:

چند روزی از افتتاح نمایشگاه می‌گذشت برای تماشا و تهیه چند کتاب که مد نظرم بود راهی نمایشگاه شدم. از یکی از ورودی‌ها وارد مصلی بزرگ تهران شدم، که به نظر من جای کار دیگری است، نه نمایش یا به فروش گذاشتن کتاب. در میان راهی که به محل اصلی نمایشگاه می رفت٬ نقشه نمایشگاه را که به صورت یک موشک کاغذی بر روی زمین افتاده بود برداشتم و استفاده کردم ولی به دادم نرسید.خلاصه شبستان را یافتم و با خوشحالی عرق پیشانی را پاک کردم.

 

حال باید به دنبال انتشارات مد نظرم می‌گشتم، از آنجای که مشتاق به دیدن تمامی انتشارات بودم و انتشاراتی که من از آنها کتاب می‌خواستم در سالن پراکنده بود باید تمام شبستان را زیر‌و‌رو میکردم، از راهروهای انتهای یعنی از انجای که وارد شده بودم شروع به تماشا کردم.

 

انتشارات:

»نمایشگاه هم شلوغ بود بعضی از انتشارات معروف مانند:چشمه، ققنوس، آگاه، مرکز، کاروان و... سر‌شان شلوغ‌تر بود و باقی ناشران برای فروش کتاب، از کتابهای منتشر شده توسط همان انتشارات معروف استفاده می‌کردن و فقط  برای آب‌رو داری چندی کم از خود مایع گذاشته بودن.

»انتشارات مذهبی هم میتوانم به جرات بگویم چیزی در چنته نداشتن و 30٪ و یا بالاتر از 30٪ از نمایشگاه را قبضه کرده بودن، به جز چند انتشارات خوب مانند:انتشارات آستان قدس رضوی، شمس الشموس و... که کتابهای همیشگی را به نمایش گذاشته بودن به‌اضافه چند کتاب جدید.

 

کنجکاوی:

عواملی که در غرفه‌ها بودن با یکدیگر به گفت‌و‌گو می‌پرداختن و از انجای که من هم خیلی کنجکاو بودم به صحبت‌های بعضی از مدیران و عوامل انتشاراتی که می‌شناختم گوش فرا می‌دادم و در میان سخنان آنها نکته‌های جالبی را می‌جستم به طور مثال:

»یک از مدیران می‌گفت فلان کتاب( از گفتن نام کتاب اجتناب میکنم) در ابتدا به این قطر که الان می‌بینیم نبود و فقط برای اینکه قیمت تغیر کند به کتاب مطالبی اضافه شده. البته باید گفت کتاب تعریف نشده به اول و آخر آن مطالبی افزوده‌اند.

»در غرفه دیگری از یکی از مدیران نشریات شنیدم که ده کتاب از صادق هدایت، سه کتاب از صادق چوبک و... از نمایشگاه جمع‌آوری شده‌اند.که جای تعصف دارد.

»و از خانومی در انتشارات روشنگران که اگر اشتباه نکنم مدیر آن نشریه بود شنیدم " تهران دچار تب فرهنگی شده" که جمله جالبی بود.

 

توجه:

وقتی در راه‌روهای سالن می‌چرخیدم متوجه نکات جالبی شدم:

»در میان انتشارات حاضر ناشرانی مانند ویستار و... به چشم نمی‌خوردن، ممیزی کتاب هم که جای خود را داشت، ولی حضور انتشارات خوارزمی در نمایشگاه که انتشارات مهمی است بعد از چند سالی غیبت قابل تقدیر بود.

»حضور زردشت اخوان ثالث پسر مهدی اخوان ثالث در غرفه زمستان نظر من را به خود جلب کرد و باعث شد چند کلامی با هم سخن بگویم که برای من اتفاق خوبی بود و لذت بردم و یکی دیگر از کتب آن شاعر بزرگ را خریداری کردم.

»در یکی دیگر از راه‌روها با غرفه نشر جوان رو‌به‌رو شدم که...

 

ادامه مطلب را بخوانید

امیدوارم توجه‌تان به نکاتی که در متن آمده جلب شود و منظور من را بفهمید.




نويسنده : سکوت دل ; ساعت 9:46 PM روز سه شنبه 24 اردیبهشت1387
دسته بندي : حرفهای خودمانی

 
ادامه مطلب
  لينک مطلب  


ارسال به:  Bookmark and Share | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام | Donbaleh | Subscribe to Feed




به نام دوست

 

«خانه‌ی دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها

                          بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

 

 

«نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است.

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره‌ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور

و از او می‌پرسی

خانه‌ی دوست کجاست.»

 

سهراب سپهری

برای ابوالقاسم سعیدی




نويسنده : سکوت دل ; ساعت 3:56 PM روز شنبه 14 اردیبهشت1387

    لينک مطلب  


ارسال به:  Bookmark and Share | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام | Donbaleh | Subscribe to Feed