به نام دوست
سلام به ...
چند روز پیش داشتم تو صفحات بیشمار وب میگشتم که به یک مطلب برخوردم و به نظر جالب امد، این مطلب داستان کوتاهی بود از نویسندهای که آخرین برنده نوبل ادبیات لقب گرفت و باعث شد که کمی بیش از گذشته شناخته شود برای این که او را بیشتر بشناسید باید نوسنده کتاب بیابان را به یاد بیآورید. این داستان زیبا زندگی یک مرد را به تصویر کشید که میتوان در مورد این کتاب نقدهای متفاوتی نوشت (به علت لو رفتن داستان چیزی نمینویسم تا خودتان بخوانید). برای من جالب بود که بدانم آخرین برنده نوبل ادبیات چه قلمی داشته. و به همین دلیل این داستان را خواندم و بعد از اتمام به علت این که از داستان خوشم آمده بود تصمیم گرفتم که برای وبلاگ این متن را آماده کنم تا شما دوستداران ادبیات هم با این نوشتهها آشنا شوید. امیدوارم که مورد تحسین قرار گیرد.
برای شناختن این نویسنده که ژان ماری گوستاو لوکلِزیو (Jean-Marie Gustave Le Clézio) نام دارد میتوانید به این صفحات از وب سر بزنید تا این نویسنده را بیشتر بشناسید :
1- ویکی پدیا (فارسی).
2- ویکی پدیا (English).
برای خواندن داستان : ( آی دزد، دزد! زندگیات کدام است؟ ) به ادامه مطلب بروید.
به نام دوست
سلام عرض میکنم خدمت آنهای که در غیبت ما از وبلاگ ما دیدن میکنند.
برای امروز میخواهم یک کتاب از یک نویسنده خوش ذوق، را برای شما معرفی کنم البته شاید کسانی که اهل کتاب هستند با این کتاب اشنا باشند ولی من برای کسانی که این کتاب را نخواندهاند معرفی میکنم تا ان را بخوانند و لذت ببرند.

نویسنده این کتاب فیروزه جزایری دوما ، که ساکن امریکا با اصلیتی ایرانی هست. و این کتاب را در کشور ارزوهایش نوشته و برای این کتاب کاندیدای کسب جایزه تربر شده و هیمنطور چند جایزه دیگر. اما ما به جایزهها کاری نداریم ولی این که این کتاب یکی از کتابهای پرفروش چند سال اخیر امریکا بوده است به ظاهر مهم میآید.نام این کتاب به انگلیسی Funny in Farsi و به فارسی عطر سنبل٬عطر کاج میباشد.
برای خوانده متن کامل به ادامه مطلب بروید.
به نام دوست
سلام
داره بارون میاد، دلم گرفته... دارم به شعر "سکوت سرشار از ناگفتههاست" با صدای شاملو گوش میدهم. یک سال پیش حدود یک ماه قبلتر از این که هستیم یعنی در مهر ماه 86 من این وبلاگ را راه انداختم و به مدت یک ماه هیچ مطلبی برای آن نفرستادم تا این روز فرا رسید یعنی سیزدهمین روز از ماه آبان، و من چند جملی از دکتر شریعتی را برای افتتاح انتخاب کردم و وارد دنیای جدید شدم دنیای که افکار متفاوتی در آن موج میزد و من هر روز حریستر شدم نسبت به این افکار و با هر قشری که میپنداشتم که ممکن است از او چیزی یاد بگیرم به گفتوگو می پرداختم.
من یک سال پیش تو این دنیا یک کاری کردم که بتوانم افکارم را قسمت کنم بین آنهای که مشتاق هستند. و به ذم خودم در این کار موفق نبودم و نتوانست به خوبی آانچه در ذهن داشتم را اجرا کنم. ولی لطفه برخی از بازدید کنندگان که مطالب را میخواندن و از نظر آنها در این امر موفق به نظر میرسیدم. من را امیدوار کرد که به این کار ادامه دهم.
من از طریق وبلاگ بعد از سالها تنهای از دوباره با کسی آشنا شدم که به نظرم انسان جالبی بود و برای مدتی من را از تنهای بیرون آورد ولی من برای تنهای خودم دل تنگ شده بودم و بسیار مشتاق بودم به دوران تنهای باز گردم چون من انسان ... نبودم. و حال چند وقتی هست که او از من یادی نمیکند و من هم به رسم دوستی گذشته با آن، گاهی سراغی میگیرم .
خلاصه چند روزی بود که با خود کَلَنجار میرفتم که ایا برای این روز مطلبی بگذارم خوب هست یا نه که آخر تصمیم گرفتم که این کار را بکنم. امیدوارم در این یک سال که گذشت برای بعضیها مفید واقع شده باشم. به امید آن که یک سال دیگر ولی بهتر از گذشته در کنار شما باشم.
موفق باشید.
یا علی![]()
به نام دوست
سلام عرض میکنم به همه کسانی که از این وبلاگ دیدن میکنند .
چند روزی بود که میخواستم وبلاگ را به روز کنم ولی وقت نمیشد، ولی بالاخره آمدم تا وبلاگ را به روز کنم، مطالب امروز در چند بخش خلاصه میشود.
اول روز تولد حضرت معصومه را به دوست دارانش تبریک عرض میکنم.
و بخش اختصاصی: برای امروز که روز تولد کوروش بزرگ هست یک نسخه (pdf) از ترجمه متن لوح حقوق بشر کوروش را برای شما اماده کردم که امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد.
گایوس پلینیوس دوم میگوید :
کوروش سپیدمه کسی بود که به هر کجای اروپا که پا گذاشت منشاء هنر حیرتآور خود را گسترد.
برای شناخت بیشتر این بزرگ مرد تاریخ ایران زمین میتوانید از اینجا* (منبع فارسی) و از اینجا*(منبع English) دیدن کنید تا بدانید چرا میگویند کوروش بزرگ.
و شما میتوانید متن لوح حقوق بشر کوروش را از اینجا* بگیرید و مطالعه کنید.
ودر بخش آخر میخواهی با یک شعر یادی کنیم از شاعری که فراموش نمیشود از قیصر امینپور.
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود.
یادش گرامی.
موفق باشید.
یا علی



