به نام دوست
سلام...
بماند که چرا نمیتوانستم پستی بنویسم! فقط بدانید که سرم شلوغ هست و امروز مجبور شدم بنویسم؛ چون طب مناظره محمود احمدینژاد و میر حسین موسوی داغ است. حالا هم کوتاه مینویسم تا از یاد نرود.
بعد از اتمام مناظره رفتم مستراع :) و بعد امدم جلو درب منزل، از در اومد بیرون دیدم هم دارن بحث میکنند! رفتم جلو و به شوخی بلند فریاد زدم: مرگ بر دیکتاتور ! این جمله رو تکرار میکردم که یک فقره زانتیا زد رو ترمز، یکی پیاده شد و گفت چی میگفتی؟ لبخند زدم و آرام گفتم: میگفتم مرگ بر دیکتاتور ! دستم را گرفت و چرخاند به پشد و چسباند به ماشین و میخواست سوار ماشین کند که با وساطت اطرافیان بیخیال شد و با خشم گفت دفعه آخرت باشد! من هم لبخند زدم :( بعد رفت از سوپری سر خیابان خرید کرد و امد پیش من و گفت فقط میخواستم کمی حساب کار دستت بیایید :( باز هم من یک لبخند معنی دار زدم و ان هم خندید و رفت سوار ماشین شد.
هنوز ماجرا تمام نشده ! میخواستم نفس راحتی بکشم که یک ریش قشنگ، شیشه عقب ماشین را داد پایین و با لبخند گفت نکنه طرفدار چیزی که عکس چیزش را در چیز پخش کردنند و چیزش لو رفت! میخواستم بگوییم ...! که دستهای موتور سوار و ماشین سوار که کلههاشان مثل هندوانه از گوشه کنار ماشین زده بود بیرون با بانگ الله اکبر ... از خیابان رد شدند و وقتی سرم را چرخاندم دیدم زانیتا با تمام سرنشینان غیب شدهاند !
تهنوشت ۱: خودشان هم قبول دارند که دیکتاتور هستند.
تهنوشت ۲: از هیچی به اندازه توهین ان ریش قشنگ ناراحت نشدم که چیز چیز میکرد.
تهنوشت ۳: بنده طرفدار هیچ حذبی نیستم.
شب خوش / یا علی


