تبليغاتX
سکوت دل



سکوت دل

در این تارنگار می‌نویسم تا شاید نوشتن را تمرین کرده باشم

به نام دوست

برای دلم خودم
نشستم روی صندلی و پاهایم را انداختم روی هم و تو را تصور می‌کنم و صدای شاملو از بلندگوها طنین انداز می‌شود و فضای سرد خانه را تصرف می‌کند، به گذشته فکر می‌کنم و خاطراتم را مرور می‌کنم، چه گذشته‌ای داشتم ... ! آهی می‌کشم و پکی به سیگار می‌زنم، گلویم می‌سوزد و به یاد حرف تو می‌افتم که همیشه در این مورد سرزنشم می‌کردی. نمی‌دانم چه شد که نتوانستم ترک کنم و به قولم عمل نکردم. ولی افسوس که فراموشت نکردم. تو نیستی و من دلم را حبس کردم در این تاریک خانه، همیشه از ان می‌ترسم که مباد دیگر دل به کسی نبندم؛ باز تو را می‌بینم که لبخند میزنی و به من می‌نگری .

دلم گرفته بود نمیتوانسم چیزی در مورد این حالم ننویسم.

به یاد شاملو
امروز 2 مرداد، نهمین سالگرد احمد شاملو است، در چنین روزی بود که جسم شاملو تنها شد و به سکوت ابدی دچار گشت. این را هرگز نباید فراموش کرد که هنرمند نمی میرد و  شاملو هم هنرمندی بزرگ در کل تاریخ این سرزمین است و هیچگاه از یاد خاطره‌ها نخواهد رفت، روح شاملو در اثارش باقیست در سطر سطر شعرهایش موج میزند، می‌گذرد و جریان دارد. سعدی چه زیبا می‌گوید: " سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز، مرده آنست كه نامش به نكویی نبرند" اری شاملو زنده است، مُرد اناند که وحشیانه با تکه سنگی که نام این مرد بر روی ان نقش بسته رفتار می‌کنند، و به خیال خود اگر سنگ آرامگاه او را در هم زنند و نابود کنند او از یاد خواهد رفت. چه خوش گفتی شاملو "روزگار غریبی است نازنین" !

نظرم در مورد شاملو
شاملو سخت به دنبال ازادی بود، در تمام اشعارش و در تک تک اثارش بوی ازادی می‌آیید، او چه در دوران شاه، اعتراض خود را به وضع موجود اعلام کرد و چندین بار در زمان‌های مختلف دستگیر و زندانی گشت؛ و چه در دوران بعد از انقلاب به صورتی دیگر اعتراض می‌کرد تا این که در اواخر عمر از کار هنری منع گشت.

در جایگاه‌ای نیستم که این سخنان را به زبان بیاورم، ولی دوست دارم بگویم، تا این که خف بشوم؛ با بخشی از افکار شاملو مخالف هستم یا بهتر بگویم با ان بخش از نظرات شاملو که در مورد خواجه حافظ شیرازی در مقدمه کتاب حافظه شیراز به میان می‌آورد یا نظراتش در مورد فردوسی، شاهنامه، موسیقی سنتی و... که انها را در دانشگاه برکلی گفته است؛ نمیتوانم این‌ها را از او قبول کنم. کتابی خریدم که در مورد سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی توضیحاتی داده، امیدوارم با خواند انها حداقل کمی دیدگاهم نسبت به ان نظرات شاملو تغیر کند.

شعرهای او
شعری‌های شاملو در روند زندگی من خیلی تاثیر گذار بوده، گاهی به بعضی از اشعارش وابسته شدم، و گاهی با برخی از اشعارش خاطراتم زنده می‌شود و گاهی ساعت‌ها می‌نشینم و به دکلمه‌های او گوش میدهم و اشک میریزم، او را دوست دارم و هیچگاه از شعرهای او زده نمی‌شوم.

برای امروز هم شعری از شاملو انتخاب کردم که خودم خیلی دوستش دارم به خصوص سطر اخر شعر را، امیدوارم شما هم لذت ببرید.


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی است نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می‌دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

روحش شاد و یادش گرامی.




نويسنده : سکوت دل ; ساعت 2:41 AM روز جمعه 2 مرداد1388

    لينک مطلب  


ارسال به:  Bookmark and Share | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام | Donbaleh | Subscribe to Feed